روزنوشت های ث ریا

نوشته های یک نیمچه نویسنده احتمالا دیوانه

روزنوشت های ث ریا

نوشته های یک نیمچه نویسنده احتمالا دیوانه

از بلاگفا مهاجرت کردم

بعضی اوقات می نویسم و به انگلیسی هم علاقه دارم

آخرین مطالب

خواب خوب دیشب

دوشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۱۴ ق.ظ

دیشب خواب دیدم با اون و رفقام رفتیم شمال. با هم نامزد بودیم. داشتیم برمی گشتیم. اولین بار بود از برگشتن مسافرت ناراحت نبودم. دستم موقعی که داشت رانندگی می کرد بهش خورد و گفتم ببخشید دستم خورد. گفت به کجا؟ بعد خندید. منم خندیدم. نوشین و نرگس عقب نشسته بودند. ما سه تا دختر براش کد گذاشته بودیم و مسخرش می کردیم و می خندیدیم. تو خواب فکر می کردم نفهمیده. بعد که بیدار شدم با خودم گفتم نه حتما فهمیده و به روی خودش نیاورده از بس مهربونه. بعد آهنگ گذاشتیم و مسخره بازی درآوردیم و خندیدیم. من نگاه خندیدنش می کردم و دلم غنج می رفت. بعد رسیدیم در خونه و من از خواب بیدار شدم. ای کاش هرگز بیدار نمی شدم.

پ.ن: حالا که دقت می کنم فقط روش کراش دارم ولی از نوع شدید و ناجور!

  • ثریا ساریخانی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی