دختری به نام ثریا

نوشته های یک دختر نوجوون

دختری به نام ثریا

نوشته های یک دختر نوجوون

از بلاگفا مهاجرت کردم

بعضی اوقات می نویسم و به انگلیسی هم علاقه دارم

اسمم ثریاست

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۷/۲۱
    ...

پریود

فقط یه دختر میتونه در حالی که داره از کمر درد یا دل درد میمیره ، شورت خونیش رو تو دستشویی بشوره و آواز بخونه!

a good start

از اون جایی که به نظرم هر چیزی به نوعی باید برامون آموزش دهنده باشه این وبلاگ رو به جای دفتر خاطرات مجازی می خوام تبدیل بکنم به یه وبلاگ آموزشی به نحوی که هم یه خرده من با نوشتنش و شما با خوندنش ذهنمون باز شه. قرار نیست بیایم مطالب عجیب غریبی رو بگیم که مثل خیلی از درس های مدرسه به دردمون نخوره فراره چیزهایی  رو بگیم که جالبن، زیاد وقت نمیبرن و حوصلمون از خوندنش سر نمیره. اگه مایلید در مورد چیزهایی بنویسم زیر همین پست کامنت بذارید.

والسلام

...

من خود اونیم که هر شب بغضمو قورت می دم

من شبام سیاه و تاره

روشنایی و

واسه من فقط یه خیاله

من خوبی ندیدم

حتی خانواده ام میدن فریبم

من یه جوون پیر پیرم

که از همه چی بریده شده امیدم

وقتی خدا پشتم بود و ندیدم

توی این پاییزم تنها و غریبم

مثل یه جوونی که هیج سودی نداره

حتی افتاده از چشم

هیشکی به فکرم نیست

هیشکی درکم نمیکنه

هیکشی از غمم یه ذره کم نمی کنه

هزار تا چرا توی سره منه

که چرا من نباشم یکی مث همه

چرا انقد شبام سیاه و تاره

چرا نذارم رو بالش چرا همه بهم دروغ میگن و میرن

چرا از همه چی بریده شده امیدم؟

.

.

.

خدا پشتمه از ماکان بند

پنجشنبه

صبح لعنتی تموم شد. معلمه جدی جدی سگه. یه جوری رفتار می کنه انگار ارث باباشو خوردیم. افتضاح تر از اون اینه که امروز بابایی اومد سر  کلاسمون و کاهدی گفت که یکی بیاد جذر رو توضیح بده. منم رفتم.  بعد جوابم اشتباه دراومد چون خیلی احمقانه به جای بیست و چهار و نیم ، دویست و چهار و نیم کم کردم. مشق های شنبه تموم شد می خوام سر زبان. کی میشه مدرسم تموم شه. آخ! میرم کلاس سنتور و قرانسه. هورا. الان به نظرم نمیرسم به فرانسه چون بعد تموم شدن یوسی مس میرم سراغ معلم یاری و تدریس. بلافاصله بهد از اتمام زبانم هم کنکوری میشم پس راهی به جز صبر برام باقی نمی مونه!

تا درود دیگر بدرود

صبح گوه

فردا صبح گوهه! با معلمی کلاس دارم که منو یه بار انداخت. اگه خدا بخواد و این ترم هم تموم شه میرم واسه معلم یاری و معلم میشم و دیگه تمام . واقعا هدفم از یو سی مس فقط معلم شدنه! پس فردا تا ساعت 11 حتما گوهه و تمام . صد البته که در پاییز پیش رو از این صبح های گوه زیاد داریم. خدایا کمکم کن که این ترم کاهدی مثل آدم رفتار کنه و با کفش پاشنه بلند رو اعصاب من ندوه! این روزا کلا بی اعصاب شدم. شاید به خاطر پریوده. شایدم به خاطر یه چیز دیگه. ولی این چند روزه اصلا احساس خوبی به این زندگی نکبتم ندارم. اه!

چند کلام حرف

قرار نیست این وبلاگ مثل سریال های ایرانی با بدبختی شروع و با عروسی ختم بشه. چون من نه احمقم نه شما. قراره روزانه نویسی های من باشه که شایدم شما ازش خوشت نیاد. قراره مثل یه دفترجه خاطرات مجاز باشه که هر چی دوست دارم رو بدون ترس از فامیل و آشنا بنویسم .

والسلام